آرمينيوس وامبرى ( مترجم : فتحعلى خواجه نوريان )

66

سياحت درويشى دروغين در خانات آسياى ميانه ( فارسى )

فردا صبح با هيجان فوق العاده‌اى از خواب بيدار شدم . صداى زنگى از آشوراده به گوش ميرسيد . همسفرها گفتند اين زنگ مربوط به تشريفات يكشنبه يعنى روز تعطيل كفار است و من نميدانستم صحبت از كدام يكشنبه « 1 » است . ما در نزديكى يك كشتى جنگى كه سراپا مستور از پرچم بود ، بوديم . ناگهان قايقى كه ملوانان با لباس رسمى در آن سوار بودند و متفقا باشكوه مخصوص پارو ميزدند ، رو به ساحل در حركت آمد و يكنفر افسر كه او هم لباس رسمى بتن داشت در آن‌جا گرفت و در مدت چند دقيقه به كشتى بخار مراجعت كرد و هنوز ربع ساعت نگذشته بود كه فرمان احضار ما صادر شد و من در روى معبر عرشه چندين افسر را با موهاى بور مشاهده كردم . اقرار ميكنم كه هرچه بيشتر نزديك ميشديم قلبم بيشتر ميزد و تمام قوهء ارادهء خود را به كار بردم تا توجه آنها بسويم جلب نشود و با آنها مواجه نگردم . اتفاقا تصادف خوبى شد و در موقعى كه پهلوبه‌پهلو رسيديم نيمكتى كه من رويش نشسته بودم پشتش به‌سمت روسها واقع شد و لذا فقط قسمتى از پشت گردنم را ميتوانستند به‌بينند . نظر به مراسمى كه در آن روز برپا بود بازرسى هم با تشريفات مختصرى برگزار شد و مترجم « 2 » روسها فقط چند كلمه با يعقوب ردوبدل كرد و اثر جمعيت ما گدايان چشم افسران را بست . اين كلمه را هم من از زبان يكى از آنها شنيدم كه گفت : نگاه كنيد اين حاجى چه پوست سفيدى « 3 » دارد . بدون شك اين اشاره به من بود و اگر اشتباه نكنم تنها موردى بود كه ظاهر نسبتا متمدنم جلب انظار را نمود . همين كه يعقوب مرخص شد از كشتى روسها دور شديم و من كه تا آنوقت به جلو خم شده و خود را تقريبا بخواب زده بودم آهى از روى رضايت كشيده و راست نشستم زيرا ديگر نگرانيهايم خاتمه يافته بود . باد از سمت غرب

--> ( 1 ) - در مسافرتها غالبا تاريخ را گم ميكردم ولى بعدها فهميدم اين يكشنبه به تقويم روسها يكشنبهء عيد فصح بوده است . ( 2 ) - در متن Dollmetsh نوشته شده . ( 3 ) - اين جمله به زبان روسى نوشته شده .